+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 17:25 توسط سامان پارسا |
نياز به ازدواج در روان انسانها وجود دارد؛ ما نيازمند به زندگي با جنس مخالف هستيم؛ نيازمند آنيم كه تا زماني كه زندهايم از تنهايي نجات پيدا كنيم.
اما ازدواج اگر در چهارچوب درستي نباشد، به جاي اينكه آرامشدهنده باشد آرامش را برهم ميزند و يا به جاي اينكه با كسي رابطه صميمانهاي پيدا كنيم، ممكن است هميشه با او زندگي كنيم، اما كاملا تنها باشيم.
بنابراين، بايد چهارچوبهاي اساسي انتخاب همسر را به خوبي بدانيم تا با انتخاب درست به نيازهاي بيولوژيك و رواني خود، پاسخ صحيح دهيم.
تناسب خانوادگي
به طور كلي، انسانها در بستر خانوادگي شكل ميگيرند. چهارچوب خانواده و آنچه كه بهعنوان شكلگيري شخصيت در خانواده وجود دارد، از خانوادهاي به خانواده ديگر فرق ميكند؛ يعني هر خانواده بسته به زمينه فرهنگي و تربيتياي كه دارد در فرد تأثير متفاوتي ميگذارد؛ چرا كه نقش تربيت در شكلگيري شخصيت مهم است.
جان واتسون- پدر روانشناسي- ميگويد: 50 نوزاد به من بدهيد و بگوييد چه شخصيتهايي لازم داريد؛ دانشمند، پليس، قاضي، دزد و... چه ميخواهيد؟! من مطابق سفارش شما 20 سال بعد اين افراد را تحويل ميدهم. در واقع او ميخواهد بگويد كه تربيت، نقش بسيار پررنگتري از زمينههاي ديگر مثل ژنتيك يا زمينههاي خاص ديگر دارد.
خانواده نقش مهمي در شكلگيري شخصيت دارد، بنابراين افراد در انتخاب همسر، زماني در كنار كسب نيازهاي رواني (كه به مراتب مهمتر از نيازهاي بيولوژيك هستند)، درست پاسخ ميگيرند و از اضطراب جدايي يا ترس از تنهايي نجات مييابند كه 2نفر، از نظر خانوادگي متناسب باشند.
چنان كه اشاره كرديم خانواده- بنا به تربيتي كه روي فرزندش دارد- نقش مهمي در شكلگيري شخصيت او ايفا ميكند و اين مسئله اين روزها بسيار ناديده گرفته ميشود، چرا كه دختر و پسر، همديگر را خارج از بسته خانوادگي ميبينند؛ سادهترين شكل آن اين است كه در دانشگاه با هم آشنا ميشوند، در حالي كه نميدانند طرف مقابلشان محصول چه خانوادهاي است! در شكل ديگر در يك برخورد همديگر را ميبينند در حالي كه هر دو، دوست دوستانشان هستند و شناخت ديگري از يكديگر ندارند يا بهصورت تصادفي، با هم آشنا ميشوند.
انسانها، محصول خانوادهشان هستند؛ پس بهتر است در زمان گزينش همسر، او را از داخل بستر خانواده ديده و انتخاب كنند و دقت كنند كه آيا فرد مورد نظر، از نظر خانوادگي با آنها تناسب دارد يا خير؟ در اينجا، مفهوم خانواده زمينههاي تربيتي را باز ميكند. مثلا فردي ميگويد كه ما از نظر خانوادگي بههم ميخوريم. آيا به طور خاص، بستر فرهنگي و شيوههاي تربيتي رايج در خانواده را بررسي كردهاند و به اين نتيجه رسيدهاند؟ گاهي 2 نفر با هم ازدواج ميكنند و از نظر فرهنگي و خانوادگي به هم شبيه هستند، اما شيوههاي تربيتي آنها متفاوت است! مثلا در خانواده پسر، زن جايگاه و ارزشي ندارد.
فرض كنيم مادر پسر 30 سال است كه زندگي كرده ولي هيچچيز متعلق به او نيست و فقط وظيفهاش اين بوده كه بشويد، بپزد، بزرگ كند. پسري كه نگاهش به زن اينگونه شكل گرفته است با دختري ازدواج ميكند كه در ساختار خانوادهاش مادر، همهكاره بوده و تعيين تكليف ميكرده است؛ در نتيجه در زندگي اين دو نفر، پسر آن نگاه را نسبت به همسرش دارد و دختر آن انتظار را.
پس اين دو، تناسب خانوادگي ندارند هرچند از نظر سطح تحصيلات و وضعيت مالي شبيه و در يك طبقه باشند. اين زوج پس از مدتي در بهترين حالت پايشان به جلسات مشاوره كشيده ميشود و در بدترين حالت به علت اختلافات شديد از دادگاهها سردرميآورند.
تناسب فرهنگي
ما تناسب فرهنگي داريم، آنها از نظر فرهنگ با ما متفاوتاند؛ راستي فرهنگ يعني چه؟ فرهنگ يعني بايدها و نبايدهايي كه تعيين تكليف ميكند. آن، به ما ميگويد چه چيزي درست است و چه چيزي غلط؟ چه كاري بايد انجام شود و چه كاري نبايد صورت گيرد؟ از آنجا كه فرهنگها با هم متفاوت هستند، بايدها و نبايدهاي آنها نيز فرق ميكند. بهعنوان مثال، بايدها و نبايدها در فرهنگ آذريها بسيار متفاوتتر از بايدها و نبايدهاي فرهنگ شماليهاست؛ حتي گاهي نبايد يكي، بايد ديگري است.
انسان در فرهنگ خود به طور ناخودآگاه احاطه شده است. از صبح كه بيدار ميشويم اين فرهنگ ماست كه ميگويد چطور بيدار شويم و با خانواده چگونه رفتار كنيم، چطور حرف بزنيم و چگونه غذا بخوريم و... هيچكاري نيست كه به فرهنگ ارتباط نداشته باشد. بنابراين، لازم است كه دختر و پسر از نظر فرهنگ اجتماعي به يكديگر نزديك باشند. فاصلههاي فرهنگي زياد، زندگي اين دو را تحتالشعاع قرار خواهد داد.
حال اگر 2 نفر همه خصوصياتشان (كه ذكر شده و خواهد شد) با هم همخواني داشته باشد ولي تناسب فرهنگي نداشته باشند چگونه برخورد كنند؟ اينجاست كه بايد از فرهنگ يكديگر آگاه شوند و آن را بپذيرند؛ اين مهم است؛ نه اينكه آن را مسخره كرده و بگويند چه بيخود است! اگر اين آگاهي و پذيرش باشد، به گونهاي همفرهنگ ميشوند.
تناسب اعتقادي
اعتقادات و باورها، جنس محكمي دارند وبه خاطر هيچكس نميآيند و بروند. اگر 2 نفر كه با هم ازدواج ميكنند، اين تناسب را ندارند، بدانند كه اعتقادات تغييري نميكند مگر براساس شناخت. بهعنوان مثال، دختري به حجاب اعتقاد ندارد. پسري با او ازدواج ميكند و ميگويد به خاطر من حجاب بگذار. ممكن است دختر بپذيرد ولي اعتقادي به آن ندارد.
حجابي كه به خاطر پسر ميآيد، روزي كه دختر خاطر پسر را نخواهد و كوچكترين اختلافي پيش آيد، برداشته ميشود. وقتي انسان محجبه و نمازخوان ميماند كه اعتقاداتش را پيدا كند، نه اينكه «بهخاطر...» باشد. اگر فردي بياعتقاد است، بايد در ابتدا حوزه آشنايي او را پيدا كرد تا او با مطالعه و تحقيق به اعتقاد محكمي برسد، نه اينكه به خاطر ديگري اعتقاد ظاهري پيدا كند.
تناسب اقتصادي- اجتماعي
طبقه اقتصادي- اجتماعي، يك نوع نگرش به زندگي ايجاد ميكند. وقتي 2 نفر از لحاظ طبقه اقتصادي- اجتماعي با هم فاصله زيادي دارند، نگرش به زندگي و رفتارشان با هم متفاوت است. گاهي آدمهايي متعلق به طبقه اقتصادي- اجتماعي بالا نيستند ولي با فعاليتهاي اقتصادي- اجتماعي به اين طبقه ميرسند و صاحب خانه، ماشين، ويلا و... ميشوند. اما مردم در يك برخورد يا يك نگاه به آنها ميگويند تازه به دوران رسيده! و اين، نوع رفتار و نگرش آنهاست كه مردم را متوجه اين موضوع ميكند.
طبقه اقتصادي- اجتماعي به انسانها يك نگرش، رفتار و بينش به زندگي ميدهد. بنابراين وقتي 2 نفر از 2طبقه اقتصادي- اجتماعي متفاوت ازدواج كنند، از نظر نوع نگاه به زندگي خيلي با هم فرق دارند و نگرش آنها به زندگي خيلي متفاوت است؛ به همين دليل دچار مشكلات بسيار ميشوند.
تناسب شخصيتي
هر انساني شخصيت ويژه خود را دارد. اگر 2 نفر كه ازدواج ميكنند، تفاوتهاي شخصيتي زيادي داشته باشند در رابطه خود دچار مشكلات زيادي ميشوند. فرض كنيد فردي از نظر شخصيتي برونگراست و راحت ابراز احساسات و عواطف ميكند و بيشتر دوست دارد در جمع باشد؛ اين فرد با كسي ازدواج ميكند كه انساني درونگراست و ابراز احساسات برايش سخت است، حضور در جمع برايش خوشايند نيست و ارتباط برقرار كردن با افراد برايش دشوار است.
اين دو در طولانيمدت دچار مشكل ميشوند؛با هم هستند ولي احساس تنهايي ميكنند. جالب اينجاست كه در ابتدا به خاطر خصوصيات متضادي كه دارند، خيلي جذب همديگر ميشوند ولي به تدريج از هم فاصله ميگيرند چون با هم تناسب ندارند و نميتوانند نيازهاي همديگر را برآورده كنند.
تناسب تحصيلي
اين تناسب هم نقش مؤثري دارد. اما چون تحصيلات اكتسابي است (يعني اگر امروز نيست فردا ميتواند باشد)، جزء مسائلي است كه ميگوييم اگر همه شرايط را دارند و بالقوه ميتوانند ادامه تحصيل دهند، در اين ازدواج مشكلي پيش نميآيد.
اگر دختر فوقليسانس و پسر ليسانس است، اشكالي ندارد (در حالي كه به غلط جا افتاده كه شوهر بايد بالاتر باشد) ولي اصولا بهتر است كه هر دو همسطح باشند. گاهي2 نفر از مقطع ليسانس با هم آشنا ميشوند و ازدواج ميكنند. پسر دكترا ميگيرد ولي دختر در همان مقطع مانده است. كمكم از هم فاصله ميگيرند و فضاي فكري آنها بسيار متفاوت ميشود.
رضايت والدين
از آنجا كه عدم رضايت والدين تا سالهاي بسيار طولاني و حتي تا آخر زندگي تأثير خود را دارد، خوب است كه دو نفري كه ميخواهند ازدواج كنند، حتما خانوادههايشان راضي باشند و اگر نيستند بايد آنها را متقاعد كرد. بايد دلايل مخالفت را دانست چرا كه اغلب تجربه آنها باعث ميشود كه دلايل درستي را مطرح كنند و نبايد عدم رضايت را سرسري گرفت و باز هم اگر برخلاف همه تلاشها راضي نشدند، شايسته است تا گرفتن رضايت صبر كنند يا به ازدواج ديگري فكركنند.
چرا كه حقيقت امر اين است كه رضايت والدين تا زماني كه زندگي ميكنند تأثير خودش را دارد. بنابراين ازدواج مهمترين تصميم زندگي انسان است. بديهي است جدي گرفتن اين مسئله و دقت در تمام جوانب ميتواند زندگي موفقي را رقم بزند. در غير اينصورت، پشيماني و پريشاني نتيجه ازدواج عجولانه خواهد بود .
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 17:22 توسط سامان پارسا |
بخش اول: مشکلات ازدواج جوانان در جامعه امروز ایران کشور ما از یک شاخص جمعیت جوان برخوردار است. این امتیاز یعنی جوان بودن جمعیت میتواند برای هر نظام عامل برندهای در رشد و توسعه به شمار آید؛چرا که حضور جوانان در عرصههای مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بسیار تعیین کننده است. پس جا دارد که مشکلات آنها مورد تحلیل و تبیین قرار گیرد و توجه جامعه بر روی مشکلات آنها سبب شود تا این مشکلات دردستور کار دولت قرار گرفته و خط مشیهای لازم در این رابطه اتخاذ شود. برای بررسی به مشکلات جوانان، اول باید جامعه موجود مورد مطالعه قرار گیرد. بررسیها نشان میدهند که وجود آنومی در جامعه ایران از مهمترین مشکلات کنونی است که نمود بارز آن در از هم پاشیدگی معیارهای حاکم بر روابط وتعاملات اجتماعی دیده میشود. در واقع، مفهوم آنومی حاصل شکاف موجود میان تفسیر عمل اجتماعی در سطح فردی با تفسیر آن در سطح ساختار اجتماعی و پیوند میان آنهاست. اما با توجه به تئوري دورکیم در این زمینه در اين زمينه مي توان گفت بنا بر نظریه این متفکر اجتماعی، وقتی فقدان التزام اجتماعی به قوانین، هنجارها و قواعد به وجود میآید، افراد احساس میکنند راهنمایی در انتخابهای خود ندارند و این تضعیف هنجارهای نظم دهنده به رفتار، وضعیت آنومیک خوانده میشود که دو دلیل عمده در شکلگیری و بروز آن، موثر است؛ گسترش بیمهار صنعتی شدن و سلطة اقتصاد بر نهادهای اجتماعی. در عین حال، ازجمله شرایطی که وضعیت اجتماعی را متاثر میسازد، بی نظمی در نیازها و خواستههای اجتماعی است. در چنین شرایطی، محدودیتهای اجتماعی از بین رفته، وضعیت زندگی فعلی فرد در مقایسه با رویا و آرمانهایش بیارزش به نظر رسیده و دائماً از سوی جامعه به او القا میشود که فقط تعداد اندکی توان موفقیت را دارند و در پی آن، به تدریج، آنومی پدید آمده ناشی از زوال نیروهای نظم دهندة جامعه در اثر پیشرفت اقتصادی آشکار میشود. از سوي ديگر مهمترین مشکلات موجود در جامعه ایران را در چنین شرایطی، تاثیر مثبت درآمد پدر بر فرزندان پسردانست که ، سبب شده این پسران کمتر اعتقاد به موفقیت از طریق شیوههای متداول داشته باشند و یا به دلیل برخوردار نبودن از شرایط مناسب اقتصادی جهت تشکیل خانواده، به سمت راهها و شیوههای غیر متداول و ناهنجار برای دستیابی به اهداف و پیشرفت در جامعه تمایل پیدا کنند. به تعبیر دیگر، بدبینی و ناامیدی نسبت به آینده و دستیابی به آرزوها و زندگی مطلوب آنان را بیانگیزه و بیتفاوت ساخته و باعث شده این تمایل در ایشان بهوجود آید که بدون توجه به قواعدبازی، برنده آن باشند. افزایش و شدت یافتن این احساس در میان جوانان بازخوردی برای تقویت و تشدید شرایط آنومیک جامعه خواهد بود. در عین حال، از آنجا که مسائل جوانان در ایران همگام با پدیدة جهانی شدن و رخدادهای اقتصادی و اجتماعی چند دهة گذشته دستخوش دگرگونی شده؛ جوانان امروز در این جامعه، از لحاظ احساسات، اعتقادات، نگرشها و رفتارها با نسلهای دیگر متفاوتند و مسایل آنان هم به تبع تحولات پدید آمده متفاوت خواهد بود. طبق یافتههای موجود، سردرگمی جوانان در گزینش روش زندگی و روشن نبودن معیارها برای تشخیص راهها و شیوههای درست و نادرست سبب شده که آنها علاوه بر احساس آنومی اقتصادی دچار مشکلات جدی در انتخاب هنجارها و تبعیت از قواعد رفتاری شوند. از سوی دیگر، در چنین جامعهای عدم تناسب افراد برای ازدواج، سبب تغییر وضعیت در عرضه و تقاضای بازار آن و افزایش فعالیت جنسی خارج از ازدواج و بدون تعهد گشته که این خود انتظارات خارج از قاعدهای را برای پسران به همراه داشته است. علاوه بر این، بالا بودن آمار طلاق و دیدن زندگیهای اضطراری به لحاظ نادیده گرفته شدن حقوق زنان در جامعه، ترس از تشکیل زندگی را هم در دل آنها جا انداخته و موجب بیاعتمادی نسبت به طرف مقابل و ناامیدی نسبت به آینده نامعلوم شده است. در چنین شرایطی در جامعه، نحوه نگرش دختران نیز نسبت به ازدواج و وضعیتهای مرتبط با آن تغییر کرده است؛ چنانچه دختران امروز، از اندرونی بیرون آمده، تحصیل کرده، وارد بازار کار شده و دیگر از "آقا" توقع ناندهی و فرمانروایی ندارند. این در حالی است که با وجود همه این تحولات، همچنان از آنها انتظارمیرود که منتظر خواستگار بنشینند و در اطرافشان هنوز از ازدواج فامیلی و ازدواجهای از قبل تنظیم شده و همسر شناخته شده صحبت میشود. بدیهی است که در چنین شرایطی، این بخش از جامعه الگو و هویت خود را گم میکنند؛ آنها نمیدانند باید سنتی باشندیا از الگوهای مدرن تبعیت کنند؛ باید پول و نان به خانه بیاورند یا اینکه بهتر است خانهدار و نجیب بمانند وهنوز زیر گوش آنها زمزمه میشود که "مهریه کلان، سنگینی دختر بوده و ضمانت زندگی او را تضمین میکند". از سوی دیگر، همچنان خانوادهها خود را ملزم میدانند که علاوه بر هزینة سرسام آور مدارس غیر انتفاعی، دانشگاه آزاد و دیگر دانشگاههای پولی، دغدغه تهیه جهیزیه و یا مراسم سنگین ازدواج را نیز داشته باشند. این در حالی است که در جوامع پیشرفته، با شکلگیری نهادهای جدید،این نهادها جایگزین نهادهای قبلی شدهاند. در چنین شرایطی، پسران جامعه نیز نمیدانند چه دختری را باید انتخاب کنند و دیگر الگوهای نسلهای پیشین یا زنان ماهوارهای ملاکی برای آنها نیست. حال آنکه در جامعه امروز ایران، علاوه بر حکومت معیارهای سنتی، رسانههای چند فرهنگی نیز از سوی دیگری، اجازه انتخاب فرهنگ منحصر به فرد را از جوانان گرفته و آنها را با مشکل ابهام در هویت روبرو کرده است. با اشاره به تاثیرگذار بودن تجارب کلی نسل جدید در فرهنگ این نسل برای رویارویی با مسائل و مشکلات، دگرگونیهای اقتصادی، تکنولوژی و سیاسی در جامعه را عاملی موثر در تحولات فرهنگی نسل جوان دانست. تمایل به جنس مخالف که مبنای ازدواج را تشکیل میدهد، تابع شرایط زیست شناختی و رشد است. زمان ایجاد این تمایل در هر دو جنس تحت عنوان "سن بلوغ" معرفی میشود اما همة ازدواجها در سنین بلوغ انجام نمیگیرد. از سوی دیگر، هنوز در ایران ارتباط نکاحی بین دو نفر بر مبنای توافق جمعی بوده و قواعد اجتماعی حاکم بر ازدواج مرسوم در زمانهای مختلف، صورت میگیرد و الزامات اقتصادی و اجتماعی هر دوره، زمان تشکیل خانوده و الگوهای آن را تعیین میکند. علاوه بر این، ارزشها و الگوهای فرهنگی و زمان بر بودن اصلاح ساختار اقتصادی در جهت نیروهای آماده برای کار نیز باعث تقویت وضعیت فوق میشود. اما با طرح این مساله که در شرایطی که برای مهارت سادهای چون رانندگی داشتن گواهی نامه الزامی است؛ چگونه برای امر مهمی چون تشکیل زندگی، دارا بودن گواهینامه صلاحیت ضرورتی ندارد؟ نباید فراموش کرد که زندگی در دنیای امروز اقتضاهای تازهای را پیش آورده که هر ملتی ناگزیر به مطابقت با آن است. در چنین شرایطی طبیعی است که اخلاق میتواند تغییر سبک بدهد ولی نباید ناپدید شود و این مساله نقش بسزایی در زندگی دو انسان کاملا متفاوتی دارد که هدف مشترکی را برای خود انتخاب کردهاند. بنابراین اگر ضرورت ارزشهای اخلاقی برای بقای جامعه مورد قبول است؛ پس باید کاری کرد که اقتضاها در مسیر درست بیافتند و به گونهای باشند که هم با صلاح جامعه و هم با اقتضاهای دنیای امروز همخوانی داشته باشند. اما مي توان در ادامه اين مبحث خاطر نشان كرد كه که سلامت خانواده و جامعه در گرو ازدواج سالم بوده و ازدواج سالم، خانواده سالم را میسازد تا خانوادة سالم نیز جامعهای سالم را به وجود آورد. بخش دوم: تحلیل روابط پیش از ازدواج از طرف ديگر مي توان از زاويه اي ديگر به مسئله ازدواج پرداخت و موضوع روابط پیش از ازدواج را مورد تحلیل قرار داد: در روان شناسی، ازدواج را به عنوان یکی از رویدادهای زندگی انسان مورد بررسی قرار میدهند و اهمیت آن را در این میداند که فرد را به طرف پذیرش مسئولیتهای دوره بزرگسالی هدایت میکند. اینکه در مباحث روانشناسی ازدواج، بررسی عوامل موثر و به ویژه عوامل ارتقا دهنده،شرایط کیفی و مهمتر از همه، مساله رضایتمندی از ازدواج مورد توجه قرار میگیرد مي توان گفت مساله رضایت از ازدواج از آنجا که با بهداشت جسمی و روانی همسران مرتبط بوده و در عین حال، با عملکرد اجتماعی متناسب با نقش های اجتماعیای که افراد در جامعه ایفا میکنند، رابطه دارد؛ از اهمیت فراوانی برخوردار است.در واقع، منابع نیروی انسانی در شرایطی میتواند بر روند توسعه اجتماعی اثر گذار بوده و عملکرد مثبتی ارائه دهد که زندگی شاد و بانشاطی داشته وبا انگیزه به وظایف خود بپردازد. تنها در چنین شرایطی انسان فاقد اضطراب بوده و احساس امنیت میکند و بالطبع خلاقیت و نوآوری پیامد آن خواهد بود. این در حالی است که یک ازدواج ناموفق و ناخرسند میتواند از یک سو،اثرات منفی اجتماعی زیادی را ایجاد کرده و از سوی دیگر فرد را به سوی رفتارهایی تحت عنوان "رفتارهای خود شکن، از قبیل سوء مصرف الکل و مواد تخدیری و دارو، رانندگی با سرعتهای غیر مجاز، اعمال رفتارهای ایذایی و خشونت و ... سوق دهد. اما با توجه به تغييرات جديد در جامعه ي ايران، ، از قبیل کاهش نرخ ازدواج، افزایش شمار افراد مجرد، افزایش شمار افرادی که "رابطه پیشاز ازدواج" دارند و افزایش شمار افرادی که پس از طلاق، تنهایی یا رابطه بدون ازدواج را انتخاب میکنند، یکی از مهمترین عوامل تغییرات جامعه فعلی را "گذار از ازدواج سنتی و نادیده گرفتن برخی ارزشها و هنجار های مربوط به آن " معرفی کرد. "آیا به راستی در فرایند ازدواج سنتی جایی برای روابط پیش از ازدواج وجود نداشته است؟" ازدواج سنتی را شامل چند مرحله آشنایی (تبادل اطلاعات دو خانواده از طریق بستگان عروس و داماد)، انتخاب و خواستگاری (عمدتاً از طریق خانوادهها)، نامزدی (رابطه پیش از ازدواج کنترل شده و مشروع از نظر خانوادهها) و عقد و عروسی دانست و در عین حال تاکید کرد که در این نوع ازدواج،هر چند معمولاً جامعه با درصد پایین طلاق روبرو است، اما در عرصه خصوصی اغلب با زوجهای ناخرسندی مواجهیم که زندگیشان را به خاطر مصلحتهایی ادامه میدهند. طبق نظر "اریکسون" بین هویتیابی و صمیمیت جویی در فرایند رشد روانی- اجتماعی ما رابطه وجود دارد. بنابراین معمولاً نوجوانی که هویت از پیش تعیین شدهای دارد، نوع ازدواج سنتی را بیشتر پذیرابوده و عمدتاً همانگونه که والدین خود را به عنوان مرجع پذیرفته و با آنان همانند سازی کرده است، مثل آنها هم ازدواجکرده و وابسته به خانواده باقی میماند. این در حالی است که نوجوانی که با چالشهایی به هویت یابی دست یافته است، استقلال طلبی بیشتری در کارهایش میطلبد وبه همین دلیل ازدواج سنتی را پذیرا نیست و ترجیح میدهد که در مورد ازدواج هم خودش متناسب با علایق و خواستههایش فردی را انتخاب کند و به همین دلیل، برخلاف فرایند ازدواج سنتی خود به جستوجو در محیطپرداخته و در اغلب موارد بر اساس "اصل مجاورت" و یا "ملاک جذابیت" (ظاهری، شخصیتی، اجتماعی، شباهتی و تفاوتی)آشنایی و انتخاب انجام شده، تبادل اطلاعات بین طرفین صورت میگیرد و دو نفر با هم صمیمی و نزدیک میشوند و روابط آنان تا مرحله عقد، یعنی تا حد مسائل خصوصی پیشروی میکند. البته باید توجه داشت که آنها معمولاً بدون نظارت والدین اقدام به روابطی میکنند که تا حدودی میتوان آن را زندگی مشترک تلقی کرد اما به دلیل عدم مشروعیت فرهنگی و عدم پذیرش از طرف خانوادهها،این نوع روابطمعمولاً در خفا صورت میپذیرد؛ چنانچه در شرایط فعلی جامعه، چنین روندی به عنوان عناصر فرهنگ مدرن، در نسل جوان پذیرفته شده است. شایان توجه است که از بعد روانشناسی اجتماعی نیز این تغییر میتوانند به عنوان رفتاری "جراتورز" از سوی جوانان و با این توجیه که ارضای نیاز خویش مقدم بر سرکوبی آن به دلایل اجتماعی است؛ مطرح شود. اما اگر اين دو مسئله را مورد بررسي قرار دهيم که آیا اساساًچنین تغییری برای نسل جوان کاملاً به عنوان یک باور قطعی و یک رفتار موجه پذیرفته شده و در عین حال، تا چه حد کلیشههای جنسیتی در پذیرش آن موثر هستند؟ مي توان پاسخ داد كه بسیاری از این روابط، از ابتدا با قصد ازدواج، پیش رفته، بین یک تا چهار سال دوام داشته ودامنه آنها معمولاً به رابطه خصوصی و نزدیک ختم شده است، اما بعد از گذشت زمان معمولاً مردان در مقابل یادآوری زنان درمورد قصد ازدواج، طفره رفتهاند و تمایل به ادامه روابط جنسی بدون ازدواج را مطرح کردهاند. در این زمینه بدبینی و سوء ظن، یکی از مهمترین دلایلی است که از سوی مردان جوان ذکر میشود. با وجود آنکه روابط پیش از ازدواج در نسل جوان به عنوان یکی از مولفههای مدرنیسم، مسالهای ظاهراً پذیرفته شده و معمول است، اما پسران جوان معمولاً در هنگام انتخاب نهایی خود، تاکید بر انتخاب دختری دارند که با کسی رابطه نداشته است. این امر، حاکی از دوگانگی پذیرشیاست که از یک سو، آنها را به انجام رفتارهای مدرن سوق میدهد، ولی از سوی دیگر همچنان نشان از پایبندی ذهنی در آنها نسبت به مولفههای فرهنگ سنتی دارد. بدیهی است که در چنین شرایطی، پیامد این "دوگانگی در تفکر و عمل" باعث آسیبپذیری دختران و زنان میشود و این استنباط را به همراه دارد که در جامعه ما پذیرش باورهای مدرن نیز در قالب کلیشههای جنسیتی صورت میگیرد؛ به طوری که فرهنگ جامعه این باور را در مورد مردان با اغماض مینگرد وحتی آن را "تمرینی برای نقشآفرینی در وظایف زناشویی" میداند؛ در صورتی که در مورد زنان، همین مساله با نگرش منفی و انگزنی به آنان همراه است که از یک سو موجب طرد و تحقیر اجتماعی آنهاشده و از سوی دیگر، نوعی احساس گناه را در آنها بهوجود میآورد که مستعد اغلب آسیبهای روانی نظیر اختلالات خلقی و اضطراب است. در عین حال، این مساله، احساس بیعدالتی ناشی از نابرابری اجتماعی بین دو جنس را در جامعه دامن میزند. گرچه چنین مسائلی درغرب دهه 60 نیز مطرح بوده که حتی تحت با عنوان "انقلاب جنسی" شناخته شده و به معنی برداشتن تابوهای اجتماعی در مورد رفتار جنسی مردان و زنان بوده است؛ ولی در دهه 70 با نقدی که بر این نظریه صورت گرفت، به این نتیجه رسیدند که این مساله نه تنها بر اساس هدف خود، منجر به هویتیابی زنان نشده بلکه زمینهساز "شئی سازی جنسی" آنانبوده است. از این رو بنا بر نظر"الن ویلیس" کمرنگ شدن یا حتی نابودی محدودیتها در این زمینه کافی نبوده و این امر باید با حضور مثبت شرایط روانی و اجتماعیای که میتوانند به روابط جنسی "رضایت بخش" میدان دهند، همراه باشد.
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 12:28 توسط سامان پارسا |
گروه جامعه: به نظر مي رسد توجه به مشكلات پيش روي جوانان براي ازدواج، خصوصا مشكلات اقتصادي آنقدر پررنگ هست و شده كه كمي از ديگر مباحث موجود در اين بحث دور شده ايم، مثل همين تفاوت هاي سني يا ازدواج دختر ها با پسر هاي كوچك تر از خودشان و... .
شواهد يعني اين كه آنچه از ازدواج هاي دور و بري هايمان مي ديديم و مي شنيديم حكايت از افزايش ازدواج دختر ها با پسر هاي كوچك تر از خودشان داشت، اما چندي قبل سازمان ثبت احوال رسما اعلام كرد كه در 08/2 درصد از ازدواج هاي ثبت شده در 3 ماهه اول سال 86، سن زوجه 2 سال بيشتر از زوج بوده كه اين رقم در 3 ماهه امسال به 17/2 درصد رسيده است و اين در حالي است كه درصد طلاق همين گروه سني در 3 ماهه اول امسال نسبت به سال گذشته 17/0 درصد افزايش داشته است.
اختلاف سن زوجه براساس ميانگين دراوايل انقلاب حدود 4 سال بوده، ولي در حال حاضر به 7/2 سال رسيده است؛ اين به اين معني است كه چون سن ازدواج زنان افزايش يافته، ولي در مقابل سن ازدواج مردان تغيير نكرده در نتيجه اختلاف سن زوجين كاهش يافته است و عدد 7/2 ميانگين كل جامعه را نشان مي دهد.
اين آمار را دكتر شهلاكاظمي پور، معاون پژوهشي مركز مطالعات جمعيتي آسيا و اقيانوسيه اعلام مي كند. در واقع اين آمار به نوعي به منطقي شدن متوسط سن ازدواج هاي كشور اشاره مي كند و از طرف ديگر آمار سازمان ثبت احوال هر چند كه محدود به دوره زماني خاصي است، اما به افزايش ازدواج هايي كه دختران از نظر سني بالاتر هستند دلالت مي كند.در گزارش ثبت احوال آمده است: در چند سال اخير، روند همسريابي و ازدواج جوانان تغييرات قابل توجهي داشته است به طوري كه هم اكنون تعداد ازدواج هايي كه سن زوجه، 10 سال تا 20 سال بيشتر از زوج است، در 3 ماهه اول سال 86، 1059 فقره بوده كه اين رقم در مدت مشابه امسال به 1043 فقره رسيده است.
همچنين در 3 ماهه اول سال گذشته132 مورد ازدواج در كشور ثبت شد كه سن زوجه بيش از 20 سال بيشتر از زوج بوده كه اين نوع ازدواج در مدت مشابه امسال به 208 فقره معادل 57/57 درصد افزايش يافته است كه البته افزايش تعداد ازدواج هايي كه سن زوج 20 سال بيشتر از زوجه هست نيز در حال افزايش است، به طوري كه در بهار سال گذشته 2943 فقره ازدواج از اين دست در كشور ثبت شده كه اين رقم در 3 ماهه اول امسال به 3019 فقره رسيده است.
هرچند كه اين آمار ها از افزايشي نسبي صحبت مي كند، اما دكتر غلامرضا عليزاده به نوعي آن را تاييد مي كند و به «جام جم» مي گويد: معمولاجامعه بر فرد و فرد بر جامعه تاثيرگذار است، اما تاثير جامعه بر فرد بيشتر است بر همين اساس چون در حافظه تاريخي فرهنگي كشور ما در خصوص شيوه هاي همسر گزيني بر بزرگ تر بودن مرد از زن تاكيد دارد اين نوع ازدواج ها در بستر زمان بر اساس همين فرهنگ آسيب پذير مي شوند.
او به بالارفتن جايگاه اجتماعي دختران از لحاظ تحصيلي، شغلي و اقتصادي اشاره مي كند و معتقد است: وقتي جايگاه و پايگاه اجتماعي و اقتصادي زنان بالامي رود و از طرفي آمارهايي مانند يك طلاق از هر 4 ازدواج در كلانشهر هاي مثل تهران يا آمار يك طلاق از هر 3 ازدواج در منطقه شميرانات و مرفه نشين وجود دارد ترس از ازدواج ها هم پيدا مي شود، پس سن ازدواج هم بالامي رود.
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 12:23 توسط سامان پارسا |
ازدواج یکی از مراحل مهم در زندگی انسان به شمار میرود. نتایج اطلاعات متعددی که در مورد ازدواج انجام شده بر اهمیت آن در سلامت جسمانی و روان شناختی تأکیده کردهاند. در دهههای اخیر توجه بسیاری از پژوهشگران و متخصصان بالینی و خانواده به کیفیت روابط زناشویی ، رضایت زوجین و تأثیر آن در سلامت خانواده جلب شده است. بطور کلی آنچه در مباحث روانشناسی ازدواج مورد توجه است بررسی عوامل مؤثر بر ازدواج و عوامل ارتقاء دهنده شرایط کیفی ازدواج است که مباحثی چون نقش عوامل مادی ، فرهنگی ، روانی ، شخصیتی را بر تصمیم گیری ازدواج و رضایت ازدواج را در بر میگیرد.
● تاریخچه روانشناسی ازدواج
ازدواج به عنوان یکی از رویدادهای مهم مرحله انتقال به بزرگسالی مقولهای بسیار پیچیده است. شروع مطالعه علمی و دقیق در این مورد به سال ۱۹۳۰ بر میگردد، که بطور گستردهتر در سال ۱۹۵۰ تغییراتی عمیق در پروژهشهای مربوط به آن صورت گرفت. اولین تحقیق منتشر شده در مورد روانشناسی ازدواج اثر ترمن و همکارانش بود. آنها تلاش کردند به این سؤال پاسخ دهند که چه تفاوتهایی میتواند بین ازدواج موفق و ناموفق داشته باشد.
● مباحث روانشناسی ازدواج
بطور کلی میتوان گفت در روانشناسی ازدواج دو دسته مبحث کلی مورد توجه است. یک دسته مباحثی است که به شرایط قبل از ازدواج و در واقع به مرحله تصمیم گیری برای ازدواج میشود، در دسته دیگر مطالبی را شامل میشود که به مراحل حین ازدواج و بعد از ازدواج مربوط هستند. در زیر به برخی از آنها میپردازیم.
● تصمیم گیری برای ازدواج
در این مرحله تلاش میشود سؤالاتی از این قبیل پاسخ داده شود که یک فرد چگونه میتواند زوج مناسبی برای خود انتخاب کند؟ در انتخاب زوج چه اولویتهایی را مد نظر قرار دهد؟ آیا شرایط مادی مهمتر هستند یا شرایط خانوادگی و فرهنگی؟ عوامل شخصیتی تا چه اندازه میتواند ازدواج موفقی را پیش بینی کند؟ آیا تناسب و همانندی در صفات شخصیتی مهمتر است یا مکمل بودن این خصوصیات؟ چگونه میتوان فهمید دو نفر از لحاظ شخصیتی چقدر با یکدیگر تناسب دارند و غیره. روانشناسی ازدواج تلاش کرده با انجام تحقیقاتی به سؤالات فوق پاسخهای مناسب ارائه داده و نتایج یافتههای خود را در فرآیند مشاوره ازدواج در اختیار افراد قرار دهد.
آنچه در فرآیند مشاوره ازدواج در این مرحله مورد توجه است، رعایت اصل تناسب و اصل اولویت بندی است. بر اساس اصل تناسب گفته میشود هر اندازه افراد از لحاظ شرایط مادی ، فرهنگی و شخصتی ، تحصیلی متناسب با یکدیگر باشند ازدواج موفقتری خواهند داشت. به همان اندازه که ازدواج یک فرد از طبقه اقتصادی بسیار بالا با فردی از طبقه اقتصادی پایین عدم هماهنگی و در نتیجه احتمال عدم موفقیت را به همراه خواهد داشت، عدم تناسب ویژگیهای شخصیتی نیز (حتی بیشتر) مشکلات عمیق را بروز خواهد داد.
تصور کنید ازدواج یک فرد با ویژگی شخصیتی برونگرایی با فردی با ویژگی شخصیتی درونگرایی را. با توجه به اینکه افراد برونگرا تمایلات شدید به شرایط بیرونی مثل برقراری روابط اجتماعی ، حضور در جمع و غیره دارند و افراد درونگرا برعکس تنهایی را بیشتر میپسندند، به نظر شما ازدواج موفقی خواهند داشت. بر اساس اصل الویت بندی گفته میشود چون در عمل ، امکان ازدواج با فردی که از تمام جنبهها مطابق با شرایط و مدارکهای فرد باشد پایین است، بنابراین توصیه میشود با اولویت بندی و امتیاز دهی به هر یک از جنبههای مورد ملاک ، تصمیم گیری را آسانتر انجام دهند. این نوع اولویت بندی در کلیه تصمیم گیریها مورد نظر است.
● شروع و تداوم ازدواج
در این مرحله مسائلی مورد بررسی قرار میگیرند که آغاز یک ازدواج موفق و تداوم آنرا تحت تأثیر قرار میدهند. با توجه به اینکه دو فردی که با امر ازدواج تصمیم میگیرند زندگی مشترکی را زیر یک سقف آغاز کنند، تفاوتهای عمیقی دارند که بخشی از آن به تفاوتهای زن و مرد و بخش دیگر به تفاوتهای اقتصادی ، فرهنگی ، تربیتی و خانوادگی و ... باز میگردد. رسیدن به یک خط تعادلی مشترک به نظر ، کلی مشکل میرسد. البته در اوایل زندگی با توجه به ویژگی آرمانگرایی که هر دو طرفین دارند، این مشکلات هر چند وجود دارند اما شاید کمتر به چشم بخورند.
در هر حال لازم است افراد در شرف ازدواج و زوجهای جوان مطالبی را که معمولا به عنوان عوامل آسیب رسان به رابطه همسران شناخته میشوند بشناسند و در مواردی که به استحکام روابط آنها کمک میکنند آموزش بینند. روان شناسی ازدواج در این مرحله آشنایی با تفاوتهای زن و مرد ، روند حل مسأله ، مواجهه با تغییرات اساسی ، شیوه تعاملات مناسب را آموزش میدهد.
● چه عواملی تأثیر منفی بر ازدواج میگذارند؟
▪ عوامل زیر در عدم موفق ازدواج تأثیرات اساسی دارند:
ـ عدم تناسب فرهنگی ، اجتماعی ، شخصیتی و اقتصادی
ـ عدم آشنایی زوجها با برقراری ارتباط مناسب و تعاملات سازنده: زوجهایی که روابط متعادلتری برقرار میکنند، معمولا موفقتر هستند. زوجهای ناموفق افرادی بودهاند که یک یا هر دو آنها توان برقراری رابطه مثبت را نداشتهاند یا بیش از حد به این روابط بها دادهاند، بطوری که به نوعی وابستگی کشانده شدهاند. به عبارتی به همان اندازه که سردی در روابط عمدتا مشکل آفرین است، علاقمندی مفرط و خارج از حد که به صورت وابستگی و چسبندگی ظاهر میشود مشکل آفرین خواهد بود.
ـ عدم آشنایی زوجها با فرآیندهای حل مسأله و مواجهه با تغییرات اساسی زندگی: با توجه به اینکه هر فردی در طول زندگی خود با مسائل و مشکلاتی مواجه میشود، برای حل این مسائل فنونی را بکار میبرد. برخی از این فنون منفی و برخی دیگر مثبت هستند. هر چه زوجها توان حل مشکلات را به شیوه مثبت داشته باشند و مثلا بجای قهر ، داد و بیداد و غیره که شیوههای منفی هستند، به شیوه مؤثرتری مثل بحث و گفتگوی آرام و ... مسائل ما بین خود را حل و فصل کنند، موفقتر خواهند بود.
ـ ازدواج قبل از ۲۰ سالگی و یا پس از ۳۰ سالگی
ـ زوجین بعد از یک اتفاق یا حادثه ناراحت کننده ازدواج کرده باشند.
ـ یک یا هر دو شریک زندگی در صدد فاصله گرفتن از خانواده اصلی خود باشند، یا یکی یا هر دو آنها به خانواده خود وابسته باشند.
ـ زوجین دارای منظومهای از برادران و خواهران ناسازگار باشند.
ـ زوجین در محلی بسیار نزدیک یا بسیار دور از هر یک از خانوادههای اصلی خود سکونت داشته باشند.
ـ زوجین از نظر مالی ، فیزیکی و یا عاطفی به خانواده خود وابسته باشند.
ـ زوجین قبل از یک دوره آشنایی ۶ ماهه و یا پس از دوره نامزدی سه ساله ازدواج کرده باشند.
ـ جشن ازدواج بدون حضور اعضاء خانواده یا دوستان برگزار شده باشد.
ـ زن پیش از ، یا در طول اولین سال ازدواج باردار شده باشد.
ـ هر یک از زوجین با برادران ، خواهران و یا والدین خود رابطه ضعیفی داشته باشد.
ـ هر یک از زوجین دوران کودکی یا نوجوانی خود را دوران ناخوشایند تلقی میکنند.
ـ الگوها در هر یک از خانوادههای زوجین بیثبات باشد.
مرجع مشاوره و روانشناسی خانواده
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 12:21 توسط سامان پارسا |